نشسته، خسته، عاشق

نشسته‌‌ام؛
به خیابان پر از آدمیزاد می‌نگرم که
سوار بر ماشین‌هایشان
یا با پا هایشان
می‌گذرند
بی آنکه بدانند
در این حوالی چه می‌گذرد
یا شاید می‌دانند
اما…

ولی چه می‌گذرد در این حوالی؟
بوی عشق می‌آید
بوی دوستی هست
اما آسمان ابریست
جوی خیابان‌ها خونی‌ست

عشق؟
دوستی؟
آری هست
اما شیشه عطر خالی
به چه کار معشوق آید؟

آری، زندگی جاری‌ست؛

حرف‌ها بسیار
اما
گویا
همین
کافی‌ست.

 

نوشته: علی دولیخانی
عکس: علی دولیخانی
نام عکس: نشته، خسته، عاشق
ثبت: ایران، هرمزگان، بندرعباس - 22 نوامبر 2021
Continue Reading

اولین دیدار

مدت‌ها انتظار تماشای چشم‌هایش رو به پایان بود، روزهای حرکت و شروع سفر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد، آرام بودم، اما درونم این آرامش را قبول نداشت و فریادی می‌کشید که تمام وجودم را می‌لرزاند، نه از ترس، بلکه از شادی، درست همانطور که از شادی اشک‌ها جاری می‌شوند. مغزم به درستی کار نمی‌کرد منی که تمام عمر عاشق بودم و به دنبال عاشقی کردن، حال که لحظه معبود فرا رسیده بود، هیچ چیز به ذهنم خطور نمی‌کرد، تنها چیزی که توانستم در آن هیاهوی وجودم بنویسم، لیستی بود که یادم بماند چه کارهایی را باید باهم انجام دهیم، بماند که همان لیست هم بعدا یادم رفت و خلاصه داستانی که همیشه در من وجود دارد، هیاهو؛ برگردم به جایی که بودم، یکی از کارها خواندن شاملو برایش بود، اولین چیزی را هم که برداشتم و در کیف گذاشتم کتاب آیدا در آینه شاملو بود، راستش رو بخواهید من و شاملو داستان‌ها داریم، خصوصی است! شاید بعدا به خدمتتان رساندم، و اما آن روز، در همان راهی که به سمت کسانی می‌رفت که جز ارزشمندترین انسان‌ها برای آدمیان و ایرانیان هستند، برایش خواندم، برایش از عشقی خواندم جاودان، برایش از شاملو خواندم، برایش از کسی خواندم که عشق را در 40 سالگی یافت، برایش خواندم تا بداند، اما چه چیزی را بداند؟!؛
– بداند که چقدر دوستش دارم؛
همین.

علی دولیخانی «شیدا»
(سی‌ام آبان‌ماه یکهزار و چهارصد خورشیدی - بندرعباس)
Continue Reading

ماه یا تو؟

محبوب من
من از شب‌ها گریزانم
زیرا که آسمان هر شب
با طعنه نشان می‌دهد معشوق خویش را
معشوقی که هر شب یک شکل دارد
و مرا که ز تو دورم سرزنش می‌کند

من تنها تماشاگرم!
زیرا انگار همه چیز
یک پرده بیش نیست،
و رقاص سِحری در آستین دارد.

من اما تنها به تو می‌اندیشم
که فکر تو پری رستگاری‌ست.

و اما روزی که از سفر دور درآیی
و ترا در آغوش کشم،
تنها یک چیز است که به آسمان
خواهم گفت:
ماه رنگارنگ تو زیباست
یا ماه خلیل من؟

نوشته: علی دولیخانی
عکس و ادیت: علی دولیخانی
(شهریورماه یکهزار و چهارصد – بندرعباس)
Continue Reading