درباره فیلم تاپ گان: ماوریک

تاپ گان: ماوریک یک فیلم اکشن درام آمریکایی است که در سال 2022 روی پرده‌های سینما رفت. این فیلم را جوزف کوشینسکی کارگردانی و نویسندگی فیلم را ایرن کروگر، اریک وارن سینگر و کریستوفر مک‌کوری بر عهده داشته‌اند که بر پایۀ داستانی از پیتر کریگ و جاستین مارکس ساخته شده‌است. از بازیگران این فیلم می‌توان به تام کروز، مایلز تلر و جنیفر کانلی اشاره کرد.   حاوی اسپویل داستان فیلم …

حرف‌ها

حرف‌هایم را به هیچ‌کس جز تو نمی‌گویم تنها تو با چشمان گیرایت مرا به دام می‌کشانی مرا در آغوشت می‌خوابانی و در گوشم زمزمه‌کنان می‌گویی: فریاد کن. من می‌گویم و تو سینه‌ات را سفره‌‌ای می‌کنی برای فریادهایم برای حرف‌هایم. من تنها حرف‌هایم را با تو می‌گویم تنها تو، تو…   – علی دولیخانی «شیدا»

حضور تو همه چیز است

صدایت می‌زنم! صدایم را می‌شنوی؟ من تنها تو را دارم از میان همه عالم تنها آغوش توست که مرا زندگانی می‌بخشد بی تو من تکه گوشتی هستم که همه چیز خوار است از ذلت گرفته، تا مشت‌هاست که می‌بلعد وجودم آری، زمانی که تو نباشی و سایه‌ات بر بلندی خانه نمایان نباشد، من محکومم محکوم …

بترس از روزی که بشی شبیه بقیه

قبل از شروع حرف بزن، تئاتری مصیب داوری؛ «بترس از روزی که بشی شبیه بقیه» دیالوگ جالبی بود برای من، شخصیتی این حرف رو زد که خودش هم نمی‌دونست کیه، یعنی حرفش کلیشه بوده؟ اینکه چرا این حرف رو زد رو نمی‌دونم اما برای من برداشتی متفاوت داشت، شبیه شدن به آدم‌های دیگه داستان‌های خودش …

اسپنسر | Spencer؛ جسارت و تصمیم

نگاهی به فیلم . . اسپنسر شاید همه آنچه را می‌خواست، بیان کرد، جسارت و تصمیم؛ اسپنسر ساخته پابلو لارائین نگاهی دارد به زندگی دایانا (شاهدخت ولز) که تصمیم به پایان دادن ازدواج خود با چارلز (شاهزاده ولز) می‌دهد. دایانا از دیدگاه من چنان پرنده‌ای است که در قفسی بسیار بزرگ محبوس شده و راهی …

نشسته، خسته، عاشق

نشسته‌‌ام؛ به خیابان پر از آدمیزاد می‌نگرم که سوار بر ماشین‌هایشان یا با پا هایشان می‌گذرند بی آنکه بدانند در این حوالی چه می‌گذرد یا شاید می‌دانند اما… ولی چه می‌گذرد در این حوالی؟ بوی عشق می‌آید بوی دوستی هست اما آسمان ابریست جوی خیابان‌ها خونی‌ست عشق؟ دوستی؟ آری هست اما شیشه عطر خالی به …

اولین دیدار

مدت‌ها انتظار تماشای چشم‌هایش رو به پایان بود، روزهای حرکت و شروع سفر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد، آرام بودم، اما درونم این آرامش را قبول نداشت و فریادی می‌کشید که تمام وجودم را می‌لرزاند، نه از ترس، بلکه از شادی، درست همانطور که از شادی اشک‌ها جاری می‌شوند. مغزم به درستی کار نمی‌کرد منی که …

گذشتۀ نزدیک

گذشتۀ نزدیک

گذشتۀ من نزدیک‌تر از امروز؛ یکی است با من امروز من است فردای من است دیروز همه چیز من است. نوشته:علی دولیخانی «شیدا» – نوزدهم آبان‌ماه یکهزار و چهارصد خورشیدی عکس: علی دولیخانی – هشتم نوامبر 2021

تماشای تو

به تماشای تو نشستم اما… – دریغ که نرگسِ مهربانت به من ننگریست به کودکان اندیشید که باید نهالی داشته باشند تا زندگی را بنگرند از وجودت مایه حیات بخشیدی و چون ابرِ پاییزی باریدی! و من سراپا غرق در تماشای تو به اندیشۀ بوسه‌ای بودم بوسه‌ای که ستایش کند مهر و مه سیمای تو …