بساط عاشقی

از روزی که به خاطر دارم احساسات در من گونه‌ای دیگر بود متمایز با دوستان و آشنایان شاید هم من اینطور گمان می‌بردم ولی یک چیز را خوب به خاطر دارم اینکه همیشه بساط عاشقی را داشتم بساط عاشقی با من چنان آمیخته بود که عشق همیشه در رگ‌های من جاری بود و لحظه‌ای که …

آفتاب هنگام غروب

به نام خالق عشق هرسال همین موقع‌ها با تعدادی از بچه‌ها می‌رویم در تک تک خانه‌هایی که اسمشان را یادداشت کرده‌ایم از سال قبل و چیزی را که به آنها داده‌ایم جمع می‌کنیم، امسال و سال قبل به دلیل بیماری کرونا نتوانستیم این کار را انجام دهیم؛ اما امسال پیرزنی را دیدم با کمری خمیده …

دوست همزبان من

(برای مردم افغانستان) دوستِ همزبان من آتشِ سینه سوزتان جان ما را هم سوزاند. آن روز که خبرش گوشم را درید و در خاطرم مجسم شد فریاد آن دختران، آه… چه می‌کند انسان! تا کدام قله خواهد رفت، نمی‌دانم. کدامین بامداد، زمین ز دستان چرکینِ بی‌دادگران پرواز کند، نمی‌دانم. این ترازوی فلک کی عشق و …

کجایی دلارام؟

امشب را با تو آغاز کردم اما اینک نمی‌دانم در کدام میخانه شهر آواره گشته‌ام اشک‌هایم ز شوق تو ابر می‌شد اما اینک می‌‍شوید کف این میخانه را ای همزبان من، ای آشنا با من چه دخل بود ما را رها کردن؟ اکنون که دلارامِ جهان گشته‌ای و آوازه‌ات بر زبان‌هاست خشنودی؟ ما را که …

نور زندگی

«برای گُلی»  دوستت دارم چون لذت تماشای پرواز پرنده‌ای بر فراز دریا دوستت دارم چون آفتاب، مرا نور زندگانی می‌بخشی دوستت دارم چون تکه آخر پیتزا! طعم دیگری داری… *** خندیدن تو دوای درد هاست بخند، بلند بخند قلبِ پر عاطفه‌ات را می‌شنوم چه دردها، چه گریه‌ها چه جسارتی دارد! *** دوستت دارم چون نسیمِ …

آغاز بازی

سلام؛ امشب بعد از چندین مدت سایتم رو دوباره فعال کردم و یک بخش وبلاگ هم به اون اضافه کردم، اینکه دقیق می‌خوام توی این وبلاگ چیکار بکنم رو نمی‌دونم، تنها چیزی که می‌دونم این هست که دوست دارم جایی باشه تا حرف‌هام رو بنویسم تا بمونه تا شاید کسی هم گذرش بخوره به این …