وبلاگ

دست‌هایت

قسم به دست‌هایی که جز مهر -چیز- دیگری نداشت. در میان هزاران درخت همواره یکی‌ست چشم‌نواز تر، آن درخت تو بودی. هزاران سال زیستن انسان‌ها…

بیشتر بخوانید »

زنان خالق شجاعت

‏شجاعت، واژه‌ای است که زنان خلق کرده‌اند. درین جهان پر از درد آنان ایستاده‌اند تا ثابت کنند که معنای «شجاعت» را به درستی نوشته‌اند. ~…

بیشتر بخوانید »

شجاعت

(برای مردم ایران) – آزادی، زندگی – مردم ایمان آورده‌اند به جنگیدن به طلب حق زیستن. گره می‌زنند زنان آن زلف‌های رنگین را و به…

بیشتر بخوانید »

نزدیک‌تر

دیگر مرا توانی برای دوری نیست غرق شده‌ام در چشمانت انتظار می‌کشم هرچند مرا می‌کشد تا باز آیی و مرا نجات دهی تا اون روز…

بیشتر بخوانید »

درباره فیلم تاپ گان: ماوریک

تاپ گان: ماوریک یک فیلم اکشن درام آمریکایی است که در سال 2022 روی پرده‌های سینما رفت. این فیلم را جوزف کوشینسکی کارگردانی و نویسندگی فیلم را ایرن کروگر، اریک وارن سینگر و کریستوفر مک‌کوری بر…

بیشتر بخوانید »

حرف‌ها

حرف‌هایم را به هیچ‌کس جز تو نمی‌گویم تنها تو با چشمان گیرایت مرا به دام می‌کشانی مرا در آغوشت می‌خوابانی و در گوشم زمزمه‌کنان می‌گویی:…

بیشتر بخوانید »

نشسته، خسته، عاشق

نشسته‌‌ام؛ به خیابان پر از آدمیزاد می‌نگرم که سوار بر ماشین‌هایشان یا با پا هایشان می‌گذرند بی آنکه بدانند در این حوالی چه می‌گذرد یا…

بیشتر بخوانید »

اولین دیدار

مدت‌ها انتظار تماشای چشم‌هایش رو به پایان بود، روزهای حرکت و شروع سفر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد، آرام بودم، اما درونم این آرامش را قبول…

بیشتر بخوانید »
گذشتۀ نزدیک

گذشتۀ نزدیک

گذشتۀ من نزدیک‌تر از امروز؛ یکی است با من امروز من است فردای من است دیروز همه چیز من است. نوشته:علی دولیخانی «شیدا» – نوزدهم…

بیشتر بخوانید »
تنها، آرام، محکم

تنها، آرام، محکم

تنها آرام محکم ایستاده‌ام تو با خیال آسوده بندهایت را ببند مسیر ناهموار است.   نوشته: علی دولیخانی عکس: علی دولیخانی – هشتم نوامبر 2021…

بیشتر بخوانید »

تماشای تو

به تماشای تو نشستم اما… – دریغ که نرگسِ مهربانت به من ننگریست به کودکان اندیشید که باید نهالی داشته باشند تا زندگی را بنگرند…

بیشتر بخوانید »
سیاه یا سفید؟

سیاه یا سفید؟

به چه می‌نگری؟ به آفتاب؟ کدامین آفتاب؟ به دنبال نور می‌گردی؟ به آغوشت بنگر.   نوشته: علی دولیخانی – پاییز 1400 عکس: علی دولیخانی -…

بیشتر بخوانید »

تمام گشت؟

در زمستانِ جنوب که آتش و یخ جامۀ صلح بر تَن می‌کنند فاصله‌ای پدیدار می‌گردد که نظم آفاق را وصلۀ گذرا می‌زند و مردمان ز…

بیشتر بخوانید »

به آینه بنگر

در جایگاه نخست که پیمانه‌های قضا را در نهانم می‌نهادند مَلکی آمد و گفت: – جهانش ظلمت من به خود لرزیدم شبنم از غنچۀ نشکفته…

بیشتر بخوانید »

کجاستی وطن؟

در اکنون که ایستاده‌ام جز فریاد نیست در دهانم، فریادی خاموش! ابرهای تیره بارانی نمی‌بارند و من که شوق باران دارم در این پاییز، بی‌فرجام…

بیشتر بخوانید »

پاکبان سبز

با دوستان برای خرید یک پروژه کاری بیرون بودیم، بچه‌ها رفتند تا وسایلی که مورد نیاز هست رو بخرن، منم رفتم توی پارکی که کنار…

بیشتر بخوانید »

ماه یا تو؟

محبوب منمن از شب‌ها گریزانمزیرا که آسمان هر شببا طعنه نشان می‌دهد معشوق خویش رامعشوقی که هر شب یک شکل داردو مرا که ز تو…

بیشتر بخوانید »

کدام سو؟

من نمی‌دانم از کدام راه باید به سوی تو بیایم اینجا تاریکی مطلق است می‌توانی مرا راه نشان دهی؟ – آری – همان جا که…

بیشتر بخوانید »

منتهی به تو

سخن از عشق تو آمد، کاشتم بذر خوشی، رویید درختی، با برگ‌های بلندی، که انگار پله‌های آسمان‌اند، و مرا ره به سوی تو نشان می‌دهند…

بیشتر بخوانید »

لنگرگاه

در میان سکوت و آواز تَن تو نشسته‌ام و عمیق می‌نگرم در این هستی؛ در پی مویی می‌گردم که این حیات را شرح دهد و…

بیشتر بخوانید »

بساط عاشقی

از روزی که به خاطر دارم احساسات در من گونه‌ای دیگر بود متمایز با دوستان و آشنایان شاید هم من اینطور گمان می‌بردم ولی یک…

بیشتر بخوانید »

Copyright © 2022/Ali Dolikhani