لنگرگاه

در میان سکوت و آواز تَن تو نشسته‌ام
و عمیق می‌نگرم در این هستی؛
در پی مویی می‌گردم که این
حیات را شرح دهد و منِ نادان را آگاهی ببخشد.
تو نیز در آن سوی دار می‌چرخی…
و صدای آواز خسرو تمام اتاق را پر می‌کند.
و من که در تلاطم افکار به دنبال لنگرگاهی می‌گردم
تا که شاید از این توفان نجات یابم،
ناگهان…
تو را با ظرفی که عشقت را در آن ریختی
در آغوش خود می‌بینم،
چشم خویش را باز می‌کنم
و لنگرگاه را در وجودت می‌یابم
و لنگر این افگار را در دستان تو می‌نهم
و به خوابی عمیق می‌روم.

نوشته: علی دولیخانی
عکس از صفحه هِدار

You may also like

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شانزده − پنج =